بسم الله الرحمن الرحیم
دوشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۸ العربیة
سلسله جلسات

تبیین تمدن نوین اسلامی

دکتر عبدالله فرهی (هیأت علمی دانشگاه مذاهب اسلامی)

جمهوری اسلامی دو فاکتور مهم را درون خودش دارد، جمهوریت و اسلامیت یعنی (مردم و دین)، و یا به تعبیر مقام معظم رهبری مردم سالاری دینی، که یک تحول بسیار مهم در عرصه ی سیاست بود. اما آیا این تحول عظیم و عمیق با توجه به مشکلات اقتصادی که وجود دارد در عرصه ی اقتصادی رخ داد؟ آیا در عرصه ی آموزش رخ داده؟ آیا توانسته ایم انقلاب فرهنگی بکنیم به آن معنا که در انقلاب اسلامی به دنبالش بودیم؟ آن آرمان هایی که در انقلاب اسلامی به دنبالش بودیم تحقق پیدا کرده؟ پاسخ بنده منفی است.
ما نتوانستیم این زیر ساخت ها را تغییر دهیم، یکی از زیرساخت های مهم در ایجاد تمدن اسلامی نظام آموزشی است. که در تمدن نوین اسلامی که ما به دنبالش هستیم بسیار اهمیت دارد. در این موضوع ما باید تکلیفمان را مشخص کنیم که این نظام آموزشی ما باید اسلامی باشد، یا غربی باشد، آیا اصلا ایرانی باشد؟
الگوی ایرانی ما طبق شاخصه های ما در ضمن شاخصه ی اسلامی ما جای می گیرد. بزرگان اسلامی ما فقط در جنبه ی اسلامی تمدن کار کرده اند و دست آورد هایی که مانده مانند ابوریحان بیرونی، محمد بن زکریای رازی، ابوعلی سینا، فارابی و خیلی از دانشمندان دیگری که ما داشتیم، در راستای تمدن اسلامی تلاش کرده اند، و بدنبال ایجاد تمدن اسلامی بوده اند، پس ما در درجه ی اول باید تکلیفمان را مشخص کنیم. که بدنبال این هستیم که تمدن اسلامی ایجاد کنیم، یا تمدن ایرانی ایجاد کنیم، و یا تمدن غربی ایجاد کنیم.

به اعتقاد من این انقلابی که مردم کردند برای ایجاد تمدن اسلامی بوده است. این تمدن نوین اسلامی برای ظهور به زمینه ها و پیش شرط هایی نیاز دارد:
۱-یکی از آن ها نخبگان سیاسی هستند اولا طبیعتا ما با تمام ظرفیت آسیای مرکزی تا سواحل اقیانوس اطلس کار داریم یعنی این یک واحد جغرافیایی به هم پیوسته است که بنده معتقدم اگر به واقع قرار باشد تمدن نوین اسلامی شکل بگیرد مهد اصلی سرزمینی آن همین است. یعنی اگر در گذشته می گفتند مهد تمدن اسلامی حجاز بود. در حال حاضر اگر قرار باشد این تمدن نوین اسلامی را ایجاد بکنیم یک واحد گسترده ای از آسیای مرکزی تا سواحل اقیانوس اطلس باید مدنظرمان باشد. اما ما حتی نتوانستیم برای آن اسم بگذاریم. یکی می گوید خاورمیانه یکی می گوید غرب آسیا، یکی می گوید غرب آسیا و شمال آفریقا، بالاخره این منطقه را چه باید نامید؟! جغرافی دانان و اندیشمندان ما در حوزه مطالعات اسلامی ساکت اند.
برای ایجاد تمدن نوین اسلامی نیاز به محدوده‌ی مکانی وجود دارد، قرار است این تمدن در کجا شکل بگیرد؟ نخبگان علمی ما در بحث جغرافیا تا بحال بحثی در موضوع جغرافیای مذهبی مطرح نکرده اند. تحقق این تمدن نوین اسلامی در قلمرو مذاهب اسلامی کجاست؟ اقوام و مللی که در جغرافیا قرار دارند قرار است تعاملشان با یکدیگر چگونه باشد؟ نظام های سیاسی که در این کشورهایی که غربی ها برای ما مرزهایش را کشیده اند قرار است به چه شکل باشد؟ آیا این مرزبندی مبنای درستی برای هویت بخشی به ماست یا نه؟ ما باید در رسانه های خودمان این موضوع را تبلیغ کنیم یانه؟ در کجا باید تبلیغ کنیم؟ این مرزی که برای ما کشیده شده به عنوان ایران تا چه میزان در این موضوع اهمیت دارد چرا که بنده مثلا افغانستان را جدای از ایران نمی دانم. قرابت فرهنگ آن ها با ما بسیار است حال چه ایرانی در نظر بگیریم چه اسلامی. چرا دید ما به افغانستان یک کشور خارجی است؟ تا دید ما نسبت به این مسائل تغییر نکند، ایجاد تمدن نوین اسلامی امکان پذیر نیست.
در درجه‌ی اول ما باید این ها را از نخبگان سیاسی خودمان مطالبه کنیم که مرزها را در کشورهای اسلامی کمرنگ تر بکنند و به دنبال این نباشند که کدخدای جهان کیست و غربی ها چه می گویند؟ ما باید بدانیم دوستمان کیست و با چه کسانی باید تعامل داشته باشیم. منظور بنده این نیست که مرزها را مثلا با پاک کن از بین ببریم، مثلا یک توریست یا به عنوان یک زائر یا تجارت و بازرگانی و … می خواهد با کشورهای اسلامی این منطقه تعامل داشته باشد. ما باید این را تسهیل کنیم، آن فرد باید بتواند بدون ویزا و پاسپورت و … تعامل خودش را بلاد مسلمان توسعه بدهد. برای نخبگان سیاسی و سیاست خارجی ما باید اولویت افغانستان و عراق باشد. مثلا در اروپا کشور آلمان سعی می کند کشورهای اطرافش را پیشرفته نگه دارد. این از نکاتی است که ما هنوز بخوبی درک نکرده ایم. مثلا در بازار پارچه فروشان تهران، شاید یکی از آن ها بگوید اگر یک پارچه فروشی کنار مغازه‌ی من باز شود به کار ما آسیب می رسد در صورتی که وقتی همه‌ی پارچه فروشان در یک منطقه باشند همه برای تهیه‌ی پارچه به آنجا مراجعه می کنند. ما به عنوان کشورهای اسلامی بیشترین ذخایر نفتی و گازی را داریم اما چقدر توانسته ایم از آنها استفاده کنیم؟ مقام معظم رهبری در کنفرانس اسلامی سال ۷۶ فرمودند ما باید بتوانیم برای این نفت حق وتو بگیریم. چه کسی به یاد دارد و به دنبال آن است؟

سوال اول__با توجه به فرمایشات جناب عالی در خصوص دید فرامرزی و بحث توریست و .. آیا شما تشکیل یک مجموعه ای از کشورها مانند اتحادیه اروپا مد نظر دارید؟
خیر؛ بنده نه نگاه ناسیونالستی دارم و نه نگاه انترناسیونالیستی زیرا هیچ یک از این ها اسلامی نیست. آنچه که ما در تاریخ به عنوان بلاد مسلمان می شناسیم آرمانش یک سرزمین و امت واحده است. در این امت واحده می تواند یهودی و مسیحی و عرب و عجم و … باشد . الگوی ما حضرت رسول خدا (ص) است که در آن زمان فاصله ی میان قبایل را در یثربی که بعدها مدینه الرسول نام گرفت، کاهش دادند و با منشور مدینه و ایجاد گروه های مهاجرین و انصار و بستن عقد مؤاخات بین آنها زیرساخت لازم برای خلق تمدنی نوین را فراهم کردند. ایشون حریم ایجاد کردند و جایگاه افراد و گروه ها را در این حرم جدید مشخص کردند .الگوی ما امام علی (ع) است که بعد از رسول خدا اجازه ندادند سرزمین های اسلامی چند پاره بشوند. اگر ما می بینیم که در زمان امام علی (ع) جنگ داخلی می شود و افرادی مثل معاویه، طلحه و زبیر جلوی ایشان می ایستند، برای این است که آن ها نمی خواهند سرزمین اسلامی یکپارچه باشد. امت واحده باید برای ما اولویت باشد.
یک زمانی آلمان می خواست کل اروپا را در سیطره ی خودش در بیاورد؛ ولی بعد ها خودشان متوجه شدند نازیسم اشتباه است؛ متوجه شدند که ناسیونالیسم اشتباه است. لذا در حال حاضر در بسیاری از کشورهای اروپایی برای ورود از یک کشور به کشور همسایه فقط یک سنگ فرش مانع شماست. حال آنکه بسیاری اطز اندیشمندان ایرانی همچنان بر اندیشه های ناسیونالیستی و ایران پرستانه پافشاری می کنند. بنابراین دغدغه ی نخبگان سیاسی ما باید از بین بردن مرزهای بین کشورهای مسلمان و همسایه باشد. باید فضایی آماده شود که کشورهای مسلمان همدیگر را بهتر و بیشتر بشناسند.

سوال دوم__اسلام سیاسی برای پیاده سازی اسلام حقیقی الگویش صدر اسلام است حال این صدر اسلام در میان مسلمانان شامل دوره های مختلفی می شود.برای یکپارچه کردن این نگرش ها چه باید کرد؟با توجه به دیدگاه شما نسبت به تشکیل امت واحده چگونه این امر محقق خواهد شد؟
البته باید اشاره کنم که تشکیل امت واحده آرمان ماست. اینکه چطور این امر محقق می شود مسلما خیلی جاها مستلزم تغییر در نظام برخی از این کشورهای تحت قلمرو هست. همین که ما مرزها را کم رنگ کنیم اندیشه ها با هم تعامل پیدا می کند و این آشنایی بیشتر مسلمانان با یکدیگر باعث نزدیکی آن ها می شود. چون حقیقتاً قدرت اصلی مردم هستند. بنابراین باید مردم را باور کنیم . مهم ترین نظریه های سیاسی در عرصه ی علم سیاست را که تا کنون در تمدن مسلمانان داشته ایم، می توان در قالب دو نظریه اصلی مطرح کرد:
۱-نظریه ولایت؛ ۲-نظریه خلافت. نظریه ی ولایت سردمدارش شیعه است و نظریه ی خلافت سردمدارش اهل سنت است. هر کدام از این دو حاکم بشود، به هر حال بهتر از فرقه گرایی و چندپارگی است. درست است طبیعتا من بر اساس دیدگاه شیعی خودم نظریه ی ولایت را ترجیح می دهم، ولی در اینجا امت واحده را به شرک ترجیح می دهم. بسیاری از دستاوردهای ایران در قالب اسلامی شدن نمود پیدا کرد و فرصت تجلی یافت و اوج شکوفایی آن در دوران اسلامی است. بنابراین این دو تمدن اسلامی و ایرانی در کنار هم نقش تکاملی پیدا کردند. بعضی از جوانان ما در حال حاضر به دنبال احیای تمدن ایرانی هستند که البته بیشتر تحت تاثیر غرب قرار دارند و غرب هم با حمایت از ارائه‌ی این الگو بیشتر می خواهد آنان را غربی کند تا به تمدن ایرانی سوق بدهد و همین نوعی تهاجم فرهنگی است.

سوال سوم__نخبگان سیاسی ما اغلب به دنبال کشوری هستند که پرستیژ آن بالاتر از این حرفها باشد، برای اصلاح این نوع نگرش چه می شود کرد؟
کشورهای اروپایی مثل آلمان و غیره در نتیجه ی تعامل با یکدیگر توانسته اند هم افزایی کنند و به سمت پیشرفت حرکت کنند البته بیشتر در سمت و سوی مادی و صنعت. کشور آلمان در برخی از دیگر نقاط به جمع آوری زباله ها و بازیافت آن ها می پردازد. ما در بعضی از کشورهای مسلمان قابلیت های مختلفی را داریم؛ اما تا چه حد از این ها استفاده می کنیم. تا چه حد اقتصاددانان ما دنبال این مسائل بوده اند. فقط بدنبال این هستند که مثلا آدام اسمیت چی گفت؟ یا بسته به رشته ی خود فقط به کتب مرجع غربی بسنده می کنند. ما چقدر سعی کردیم برای خودمان نظریه پردازی کنیم؟ بنابراین بیشترین نقطه ی مشکل ما ایدئولوژیکی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

۲۴ شهریور ۱۳۹۸ساعت: ۱۱:۱۵ قبل از ظهر۲۲ بازدید