بسم الله الرحمن الرحیم
پنج شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴ العربیة

چگونه تمدن ایران اسلامی را مجدداً شکوفا کنیم؟ (چند پیشنهاد خطاب به آیت الله العظمی امام خامنه‌ای)

۱- احیاگری، تعالی‌بخشی و سازندگی

(مثل زنده کردن زمین مرده)

این احیاگری، تعالی‌بخشی و سازندگی هم در هر دو ساحت جسمانی و روحانی است. تمدن اسلامی احیاگر جسم و جان است و این احیاگری نمود آفاقی و انفسی دارد؛ برخلاف تمدن غربی که نابودگر و سوزنده است. بسیاری از پژوهش‌گران تمدن را با شهرنشینی پیوند می‌زنند و ایجاد کلان‌شهرهایی نه‌تنها زمین‌خوار، بلکه کوه‌خوار (تعبیری برگرفته از حضرتعالی) را نشانگر رشد تمدنی بشر در طول تاریخ می‌دانند. اما باور بنده چیز دیگری است. (اگر بخواهم با یک مثال، منظورم را هرچند ناقص برسانم: به باور بنده، تمدن اسلامی یعنی چون علیعلیه‌السلام خاک مرده را کنار زدن و از دل چاه آب کشیدن؛ یعنی زمین مرده را زنده کردن؛ یعنی از خاک مرده، رطب ساختن؛ یعنی بیابان لم‌یزرع را بهشت برین کردن؛ یعنی باران رحمت لایزال الهی را طلب کردن؛ یعنی …). یعنی به باور بنده تمدن اسلامی، تمدنی سرسبز و آبادان است و به باور بنده ما می‌توانیم کشور ایران را به کشوری سرسبز و آبادان تبدیل کنیم؛ ولی لازم است که مقداری زاویه‌ی دید خودمان را به مسائل تمدنی تغییر دهیم. شناسایی زمین‌های حاصلخیز و تنظیم سند چشم‌انداز برای گسترش جنگل‌ها از طریق موظف کردن نهادهای گوناگون و تعریف طرح‌های تشویقی برای جلب مشارکت مردمی برای کاشت درختان مثمر از طریق وزارتی به نام محیط زیست و منابع طبیعی همگی گام‌های اولیه‌ای برای یک طرح کلان می‌توانند باشند.

 

۲- بنیاد نهادن تمدن اسلامی بر تزکیه، تعلیم و تحقیق

(پرورش، آموزش و پژوهش)

شرط اصلی شکوفایی تمدن اسلامی، تحول در نظام آموزشی است. نظامی که البته تزکیه/تربیت/پرورش هم مقدمه‌ی تعلیم/آموزش است و هم بر تعلیم/آموزش مقدم است. این تزکیه هم صرفاً با خودسازی، پرورش نفس (گذر از انّیّت ظلمانی) و ازخودگذشتگی (گذر از انانیت نورانی) از طریق پیوند روحانی با ذات اقدس الهی میسر است. مهم‌ترین پایگاهی هم که در جامعه‌ی ایمانی پس از نهاد مقدس خانواده، عهده‌دار این مسئولیت خطیر است، «مسجد» است. نهال نظام آموزشی اسلامی از دل مسجد جوانه زده و به درختی تنومند بدل شده است. پشت کردن نظام آموزشی به این خاستگاه اولیه خطری است که جامعه‌ی امروز ما را تهدید می‌کند. شکل‌گیری «مدارس مسجدمحور» گامی کوچک و ابتدایی در این مسیر مبارک است که نیازمند تقویت، اصلاح، رشد و بالندگی است. ایجاد یک مسجد جامع بزرگ با اوقاف مشخص و ایجاد سراهایی (دارهایی) در اطراف آن (مثلاً دانش‌سرا/دارالعلم با سطوح گوناگون ابتدایی، متوسطه و عالی [به‌عنوان یک نسخه‌ی آزمایشی جایگزین نظام آموزشی فعلی] و یا زبان‌سرا/دارالألسُن در راستای تدریس زبان‌های جهان اسلام به‌ویژه برای کودکان و نوجوانان [به‌عنوان یک نسخه‌ی بومی‌سازی شده‌ی آزمایشی جایگزین زبان‌کده‌ها به‌ویژه مروّجان فرهنگ غربی]) به شکلی الگو در کشور ازجمله آرزوهای بزرگی است که بنده در سر می‌پرورانم.

 

۳- ابتنای نظام آموزشی اسلام بر بازار، وقف و خمس

دغدغه‌های مالی و مسائل معیشتی برای معلم و شاگرد در نظام آموزشی موجب شده است که ما نتوانیم به اهداف والای خودمان در تزکیه و تعلیم اسلامی دست یابیم؛ لذا لازم است که این دیدگاه اصلاح شود. به باور بنده، بهترین راه برون‌رفت از وضع کنونی ابتنای نظام آموزشی اسلام بر بازار (کار و صنعت)، سنت حسنه‌ی وقف و خمس است. این کار بزرگ هم تنها از طریق حمایت حکومتی اسلامی و توسط دولتی انقلابی امکان‌پذیر خواهد بود. پیوند زدن میان علم و عمل/علم و صنعت توسط دولت، به باور بنده علم و صنعت را متحول و جامعه‌ی اسلامی را شکوفا خواهد کرد. بلکه انجام چنین کاری باعث خواهد شد که علوم و فنون فراوان جدیدی به‌وجود آید و توسعه یابد. البته نقش دولت در این باره، در ابتدا تأسیسی و سپس، نظارتی خواهد بود (برای مثال، ایجاد مدرسه و یا دانشگاه پوشاک اسلامی و ابتنای آن بر صنعت پوشاک با رشته‌های گوناگون؛ و یا یا به‌عنوان نمونه‌ای دیگر: پیوند رشته‌های علوم انسانی-اسلامی با صنعت پرسود رسانه که می‌تواند برکات فراوانی برای کشور به‌همراه داشته باشد).

 

۴- ایجاد زبان علم 

(تأسیس دانشگاه زبان‌های جهان اسلام)

به باور بنده، ایران نه‌تنها قابلیت این را دارد که زبان فارسی را به‌عنوان زبان علم به جهانیان معرفی کند، بلکه می‌تواند این ویژگی را حداقل به دو زبان جهان اسلام (یعنی زبان‌های عربی و ترکی) هم ببخشد. رسمیت بخشیدن به این سه زبان در دانشگاه‌ها، مراکز علمی، نهادهای دولتی و جوامع اسلامی (به ترتیب اولویت: ۱- زبان عربی؛ ۲- زبان فارسی؛ ۳- زبان ترکی) می‌تواند موجب قدرت یافتن این سه زبان در جهان علم امروز شود. ایجاد مجموعه‌ای بزرگ مثلاً با عنوان زبان‌سرا/دارالألسُن و یا حداقل دانشگاهی مثلاً به نام «دانشگاه زبان‌های جهان اسلام» می‌تواند گامی ابتدایی در این مسیر باشد. در صورت موافقت معظم له، بنده حاضرم در این مسیر تلاش کنم و برای چنین پیشنهادی طرحی تفصیلی بنویسم.

 

۵- پیوند خون و قلم

«شهید» گواهی آگاه برای تاریخ بشریت است که با خون خود درخت انسانیت را آبیاری می‌کند تا دیگران بتوانند یکی از میوه‌های آن را که علم و دانش است، تناول کنند. اما مقدس‌تر از این خون، مداد عالِم شهیدپرور است؛ مدادی که این خون سرخ را در رگ‌های جامعه به جوشش در می‌آورد تا قلب هستی همواره در هر نَفَس، حیاتی تازه یابد. اما در این دایره‌ی هستی، شماری نقطه‌ی پرگارند: شهدای اهل‌قلم صاحب هر دو بال خون و قلمند. اینجا مدادالعلماء با جوهر دماءالشهداء به حرکت در می‌آید و با آفرینش مدادالشهداء نقشی جاودانه می‌آفریند. هرکدام از آفرینش‌های شهدای اهل‌قلم چونان جویباری است که بر ریگزارهای دل‌های مُرده جاری می‌شود و به آنها حیاتی دوباره می‌بخشد. گردآوری آثار قلمی این شهدای والامقام وظیفه‌ی خطیری است که تاکنون در جامعه‌ی اسلامی تحقق نیافته است و ضرورت آن امروزه بیش از پیش احساس می‌شود. ایجاد کتابخانه‌ای بزرگ با عنوان پیشنهادی «کتابخانه‌ی شهدای اهل‌قلم» و یا «کتابخانه‌ی خون و قلم» می‌تواند گامی مهم در این مسیر مبارک باشد.

پیشنهاد می‌شود در گام نخست، آثار شهدای اهل‌قلم در دو بخش نسخه‌های خطی و آثار چاپی گردآوری شود و با توجه به محدوده‌ی طرح و آثار موجود، به‌عنوان مثال هرکدام از این دو بخش به سه زیربخش تقسیم شود: ۱- شهدای انقلاب؛ ۲- شهدای دفاع مقدس؛ ۳- شهدای مدافع حرم. معرفی شهدایی شاخص در هرکدام از این سه زیربخش می‌تواند در راستای الگوسازی برای جوانان امروز مورد توجه قرار گیرد که به‌عنوان سه تن از شاخص‌ترین این شهدا در این سه زیربخش می‌توان به این شهدای بزرگوار اشاره کرد: ۱- استاد شهید مرتضی مطهری؛ ۲- سید شهدای اهل‌قلم، سید مرتضی آوینی؛ ۳- سید شهدای مقاومت، حاج قاسم سلیمانی. در پایان لازم به ذکر است که طبیعتاً انجام چنین کاری نیاز به افرادی مخلص و پیگیر و همچنین، ارتباط با نهادهایی همچون بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و یا بنیاد شهید و امور ایثارگران دارد که ان شاءالله به هدایت خود شهدا قابل انجام خواهد بود.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

۴ بهمن ۱۴۰۴ساعت: ۳:۴۲ بعد از ظهر۳ بازدید